امیرمؤمنان علی علیهالسلام در یک پیشبینى عجیب در ارتباط با حکومت
بنىامیّه و انقراض سریع آنان فرموده بود: «حَتَّى یَظُنَّ الظَّانُّ
أَنَّ الدُّنْیَا مَعْقولَةٌ عَلَى بَنِی أَمَیَّةَ؛ تَمْنَحُهُمْ
دَرَّهَا؛ وَ تُورِدُهُمْ صَفْوَهَا، وَ لَایُرْفَعُ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ
سَوْطُهَا وَ لَا سَیْفُهَا، وَ کَذَبَ الظَّانُّ لِذلِکَ. بَلْ هِیَ
مَجَّةٌ مِنْ لَذِیذِ الْعَیْشِ یَتَطَعَّمُونَهَا بُرْهَةً، ثُمَّ
یَلْفِظُونَهَا جُمْلَةً؛
ترجمه:
بعضى گمان کردند دنیا به کام بنىامیّه است و همه خوبىهایش را به
آنان مىبخشد و آنها را از سرچشمه زلال خود سیراب مىسازد (و نیز گمان
کردند که) تازیانه و شمشیر آنها از سر این امّت برداشته نخواهد شد، کسانى
که چنین گمان مىکنند، دروغ مىگویند (و در اشتباهند) چه اینکه سهم
آنها از زندگى لذّتبخش، جرعهاى بیش نیست، که زمان کوتاهى آن را
مىچشند، سپس (قبل از آن که آن را فرو برند) بیرون مىافکنند!». (نهج
البلاغه، خطبه 87)
عبرت های تاریخ در سرنوشت خاندان پلید بنی امیه
انتشار اخبار کربلا
تأثیر عجیبى در میان مسلمانان گذاشت، اوج مظلومیّت امام حسین(ع) و یارانش و
نهایت قساوتى که در شهادت آنان و اسارت خاندان پاکش آشکار شده بود، دودمان
بنیامیه را به باد داد.
ظلم
و ستم، به ویژه قتل انسانهای بی گناهان، هیچگاه زمین نمیماند و ظالم و
پیروانش به زودی نتیجه کار خود را در همین دنیا مشاهده میکنند و سپس در
برزخ و قیامت، عذاب بدتری خواهند داشت.
از جمله مهمترین ظلمها و جنایتهای بزرگ تاریخ، ظلم بنیامیه نسبت به
خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مکانها و زمانهای مختلف به
ویژه در واقعه کربلا بود که پیامدهای مهمی به همراه داشت؛ از جمله باعث
قیامهای خونینی (مانند قیام توابین، قیام مختار و ...) پس از واقعه عاشورا
علیه بنی امیه شد.
انتشار اخبار کربلا تأثیر عجیبى در میان مسلمانان گذاشت، اوج مظلومیّت
امام حسین علیهالسلام و یارانش و نهایت قساوتى که در شهادت آنان و اسارت
خاندان پاکش آشکار شده بود، سبب نفرت مسلمانان از دستگاه خلافت اموى شد و
همین امر، دودمان بنی امیه را به باد داد.
از جمله مسائلی که در تاریخ ثبت شده و مایه عبرت است این است که هنگامى
که «عبداللَّه سفّاح» نخستین خلیفه عباسى بر تخت قدرت نشست، در فکر بود که
چگونه از سران بنىامیّه انتقام سختى بگیرد.
در همین ایّام، سران بنىامیّه که پراکنده شده بودند، به او نامه نوشتند و از او امان خواستند.
«سفّاح» از فرصت استفاده کرد و پاسخ محبّتآمیزى به آنها داد و نوشت که
به کمک آنها سخت نیازمند است و آنان را مورد عطا و بخشش قرار خواهد داد؛
لذا سران «آلزیاد» و «آلمروان» و خاندان معاویه دعوت او را پاسخ گفتند و
نزد او حاضر شدند.
«سفّاح» دستور داد کرسىهایى که به زیور طلا و نقره آراسته براى آنها
نصب کردند و این شگفتى مردم را برانگیخت که چرا «سفّاح» با این جنایتکاران
چنین رفتار مىکند.
حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام که فرموده اند: علامات مؤ من پنج چیز
است پنجاه و یک رکعت نماز گذاشتن که مراد هفده رکعت فریضه و سى و چهار رکعت
نافله است در هر شب و روز و زیارت اربعین کردن و انگشتر در دست راست کردن و
جبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحیمِ را
بلند گفتن.
و کیفیّت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در این روز به دو نحو رسیده
یکى زیارتیست که شیخ در تهذیب و مصباح روایت کرده از صفوان جمّال که گفت
فرمود به من مولایم حضرت صادق علیه السلام در زیارت اربعین که زیارت مى کنى
در هنگامى که روز بلند شده باشد و مى گوئى
از امورى که دلالت بر توجه خاص پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به على علیه السلام دارد و او را بر دیگران مقدم داشته،این است که رسول خدا همه ودایع خود را به على علیه السلام سپرد.
در این فضیلت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم کسى را لایق تر از على علیه السلام در نگهدارى ودایع خود ندانست.
ابراهیم بن اسحاق ازدى از پدرش نقل مىکند که با سلیمان بن مهران به نزد محمد بن عبد الله رفتیم و درباره وصیت پیامبر اسلام از او سؤال کردیم.محمد از زید بن على نقل کرد که چون وفات رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نزدیک شد،و سر مبارکش در دامن على صلى الله علیه و آله و سلم بود،در حالى که خانه حضرت از مهاجر و انصار موج مىزد،عباس بن عبد المطلب مقابل حضرت نشسته بود،ناگهان رسول خدا فرمود:
«یا عباس ا تقبل وصیتی و تقضی دینی و تنجز موعدی (عدتی) ؟،اى عباس!آیا حاضرى به وصیت من عمل کنى و دیون مرا ادا نموده و به وعدههاى من عمل نمایى؟»عباس عذر آورد و عرض کرد: «اى رسول خدا!من پیر شدهام و عیالاتم بسیار و دستم از مال دنیا تهى است.»رسول خدا سه بار خواسته خود را تکرار کرد و عباس همان جواب را داد.
همه منتظر بودند ببینند حضرت چه کسى را وصى خود قرار مىدهد.در این هنگام فرمود:
«ساعطیها رجلا یاخذها بحقها لا یقول مثل ما تقول;
وصیت خود را به مردى خواهم کرد که بخوبى از عهده آن برآید و آنچه تو گفتى او نگوید.»
سپس خطاب به على علیه السلام فرمود:
«یا علی!ا تقبل وصیتی و تقضی دینی و تنجز موعدی;
اى على آیا وصیت مرا مىپذیرى،و دیون مرا ادا مىکنى و به وعدههاى من وفا خواهى کرد.»
على علیه السلام بغض گلویش را مىفشرد و قادر به پاسخ دادن نبود.سر مقدس رسول خدا هم بر روى دامنش جابجا مىشد.رسول خدا مجددا وصیتخود را تکرار کرد.على علیه السلام در پاسخ عرض کرد:«نعم،بابی انت و امی یا رسول الله،بلى اى رسول خدا!پدر و مادرم فدایت،همه را انجام مىدهم.»
داستانهایی کوتاه از زندگانی امام محمد باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام عالمى که از علم او استفاده شود بهتر از هفتاد هزار پرستش کننده خداست.1
ارتباط دوستانه با مردم
اوعبیده گوید: من همراه
امام باقر علیه السلام بودم ، به هنگام سوار شدن به کجاوه اول من سوار مى
شدم و سپس او. وقتى بر روى مرکب قرار مى گرفتیم حضرت به من سلام مى کرد و
همانند مردى که رفیقش را به تازگى ندیده باشد احوالپرسى مى کرد و دست مى
داد، و هنگام پیاده شدن پیش از من پیاده مى شد و وقتى از کجاوه پیاده مى
شدیم سلام مى کرد مانند کسى که رفیقش را به تازگى ندیده باشد احوالپرسى مى
کرد. من گفتم : یابن رسول اللّه شما کارى مى کنید که هیچکس از مردم نزد ما نمى کنند و اگر یک بار هم چنین کنند زیاد است . حضرت
فرمود: مگر ثواب مصافحه را نمى دانى ؟ دو مومن به یکدیگر مى رسند و یکى با
دیگرى دست مى دهد پس همواره گناهان آندو مى ریزد همان گونه که برگ از درخت
مى ریزد و خدا به آنها توجه مى کند تا از یکدیگر جدا شوند.2
سوال از ولایت
ابو
خالد کابلى گوید: به منزل امام باقر علیه السلام رفتم ، حضرت مرا به
صبحانه دعوت کرد من هم با او صبحانه خوردم . غذاى حضرت بقدرى پاکیزه و
گوارا بود که تا به حال چنین غذایى نخورده بودم . وقتى از خوردن فارغ شدیم امام علیه السلام فرمود: اى ابا خالد! این غذا را چگونه دیدى ؟ عرض کردم : فدایت شوم من غذائى گواراتر و پاکیزه تر از این ندیده بودم اما به یاد این آیه درکتاب خدا افتادم : ثم لتسالن یومئدعن النعیم آنگاه در روز قیامت از نعمتها سوال مى شوید. امام علیه السلام فرمود: از اعتقاد حقى (ولایت ائمه علیهم السلام ) که بر آن هستید سوال مى شوید.3
اطعام شیعیان
سدیر
یکى از شاگردان امام باقر علیه السلام بود. او مى گوید: امام باقر علیه
السلام به من فرمود: اى سدیر آیا روزانه یک برده آزاد مى کنى ؟ عرض کردم : نه . امام علیه السلام فرمود: در هر ماه چطور؟ عرض کردم : نه . حضرت فرمود: درهر سال چطور؟ عرض کردم : نه . امام
علیه السلام گفت : سبحان اللّه ، آیا دست یکى از شیعیان ما را مى گیرى و
به خانه ببرى و به او غذا دهى تا سیر شود؟ به خدا سوگند این کار بهتر از
آزاد کردن برده اى است که از فرزندان حضرت اسماعیل باشد.4
نهى از منکر امام علیه السلام
ابوبصیر
گوید: در کوفه براى زنى قرآن مى خواندم . یک بار در موردى با او شوخى کردم
! بعد از مدتى که به خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم مرا مورد مذمت و
سرزنش قرار داد و فرمود: کسى که در خلوت مرتکب گناه شود خداوند به او
نظرلطف نمى کند. چه سختى به آن زن گفتى ؟ از روى شرم و حیا سر در گریبان افکندم و توبه کردم . امام باقر علیه السلام فرمود: شوخى با زن نامحرم را تکرار نکن.5
تبریک به عمال ستمگران
محمد
بن مسلم که یکى از شاگردان امام باقر علیه السلام است مى گوید: همراه عده
اى کنار درب خانه امام باقر علیه السلام در محضر آن حضرت بودیم . امام علیه
السلام نگاهى به مردم کرد که گروه گروه عبور مى کنند به بعضى از کسانى که
نزد او بودند فرمود: مسئله اى در مدینه پیش آمده است ؟ او عرض کرد: فدایت شوم از طرف حکومت (ظالم ) براى مدینه فرماندارى تعیین شده است و مردم به دیدار او مى روند تا به وى تهنیت گویند. امام علیه السلام فرمود: به نزد او مى روند تا بخاطر پست جدیدش به او تبریک گویند در حالى که او درى از درهاى جهنم است.6
یکی از پادشاهان عرب،
روزی به قصد شکار به همراه ملازمان رکاب، قصر شاهی را ترک کرد و به صحرا
رفت. ندیمانی پیش از او به صحرا رفته بودند که شکارگاه را وارسی کنند، تا
پادشاه به شکار بپردازد. پادشاه به شکارگاه درآمد و به دنبال آهویی تاخت تا
او را شکار کند. ملازمان به رکاب او نرسیدند و شاه در بیابان گم شد و بعد
از ساعت ها، دست از پا درازتر،نه صیدی شکار کرده بود و نه رمقی برایش مانده
، افزون بر آن در بیابان نیز سرگردان !
از دور دست بیابان، کپری را دید
و به قصد نجات جانش، عازم آن خیمه گردید و به آن سو راهی شد، نزدیک
آن سرا، که رسید به رسم ادب، ندا درداد و صاحب کپر را صدا زد. پیرزنی از
کپر بیرون آمد و بعد از سلام، گفت: به سرای ما خوش آمدی، رکاب سبک کن و
قدری استراحت کن و جرعهای آب بنوش! پادشاه از اسب پیاده شد و دمی بیاسود و
پیره زن، کاسه آبی گوارا به او نوشاند و او را عزیز و مهربان داشت و در
شاه نشین کپر جای داد و لحظاتی نگذشته بود که دوباره ظرفی پر از شیر، برای
پادشاهی که نمی دانست کیست آورد. پادشاه ظرف شیر را نیز سرکشید، کم کم
سروکله مرد کپر پیدا شد و چون میهمان را در سرا دید به غایت خوشحال گردید و
به زن گفت: از میهمان پذیرایی کردهای؟ عجوزه گفت: آری با آب و شیر از او
پذیرایی کرده ام! مرد برآشفت و گفت چرا بز را ذبح نکردهای؟ عجوزه گفت:
تنها راه معاش ما همین بز است! چگونه او را ذبح کنم؟ از گرسنگی به حرج
گرفتار میشویم.
مرد برخواست و خود بز را ذبح
کرد و طبخ نمود و پادشاه از آن غذا تناول نمود، کم کم ملازمان پادشاه از
راه رسیدند و آن مرد و زن، دریافتند که او پادشاه بلاد عرب است .
شاه از میهمان نوازی آنان شگفت
زده بود! چرا که آنان نمیدانستند از چه کسی پذیرایی میکنند، صرفاً چون
میهمان بود او را گرامی داشتند و تمام دارائیشان را به پای او ریختند و بزی
که خلاصه زندگیشان بود برای او سربریدند و اکنون، برای امرار معاششان هیچ
ندارند.
پادشاه عرب که خود شاهد این
ماجرا بود، قضیه را در دربار به بحث گذاشت و از دولتمردان خواست تا نظر خود
را راجع به چگونگی جبران محبت و مهربانی این زوج بیابان نشین سخاوتمند،
بیان دارند .
ابتدا وزیر مالیه گفت: در ازای بزی که بسمل کرد، پنجاه بز به او بدهید!
سردار سپاه که قدری منصف تر بود گفت: به او گله ای هزار تایی بز و مقداری دینار بدهید، تا زندگی خوبی را در بیابان بگذراند.
دیگری گفت: او را به دربار آورید و از ملازمان سازید تا از شما راضی شود!
در پایان؛ شاه از صدراعظمش که
مردی منصف و اندیشمند بود، پرسید رای شما چیست؟ وی پاسخ داد: بگذارید تا من
نظر ندهم، شاه گفت: سخنان شما معمولاً راهگشا است بگویید تا بشنویم.
ناگزیر؛ صدراعظم گفت: امکان جبران این محبت و مهربانی برای شاه مقدور نیست!
شاه گفت چگونه ؟ صدراعظم گفت: آن عرب کریم و سخاوتمند، هر چه داشت در طبق
اخلاص نهاد و پیشکش شاه کرد! درست است؟ شاه گفت: آری همین گونه است که
میگویی! صدراعظم گفت: انصاف آن است که شما نیز هر چه دارید در طبق اخلاص
نهید و پیشکش او کنید، تا محبت و مهربانی او جبران شود! بنابراین؛ هر مقدار
از هر چه دارید، به او ببخشید، جبران محبت او نشدهاست! پس بهتر است نام
این دلجویی را جبران محبت ننهیم!(1)
با توجه به داستان گذشته، به این روایت ها توجه نمایید :
1-عن الامام الصادق: علیهالسلام
انه قال: ان الله تعالی یوم عرفة ینظر الی زوار الحسین علیه السلام" فیغفر
لهم ذُنوبهم و یَقضی لهُم حوائجهم قبل ان ینظر الی اهل الموقف بعرفة.
از امام صادق علیه السلام نقل
شدهاست که فرمود: بدرستیکه خدای تعالی در روز عرفه نخست به زائران حرم
امام حسین علیه السلام نظر میکند، سپس به حاجیانی مینگرد که در صحرای
عرفه برای رضای خدا وقوف نمودهاند.(2)
2-عن الامام الصادق علیه السلام
قال: إِذَا کَانَ یَوْمُ عَرَفَةَ نَظَرَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى زُوَّارِ
قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ ارْجِعُوا مَغْفُوراً لَکُمْ مَا
مَضَى وَ لَا یُکْتَبُ عَلَى أَحَدٍ مِنْکُمْ ذَنْبُ سَبْعِینَ یَوْماً
مِنْ یَوْمِ یَنْصَرِفُ.
از امام صادق علیه السلام نقل
شدهاست که فرمودند: وقتی که روز عرفه میشود، خداوند تعالی به زوار قبر
حسین علیه السلام نگاه کرده میفرماید: برگردید که گناهان گذشته شما بخشیده
شد و از روزی که از زیارت سید الشهداء علیه السلام برمیگردید، گناه هفتاد
روز شما نوشته نمیشود.(3)